سلام به همه دوستان خوبم.
چند وقته میخوام آپ کنم قلمم خشک شده نوشتنم نمیاد تا اینکه امشب اومدم هر جور شده اینجا رو خونه تکونی کنم. این دومین عیدیه که من این وبلاگو دارم . بازم اسفند شد و بوی عیدی و بوی توت (البته من از توت بدم میاد ) خونه تکونیو... اسفندو دوست دارم با این افسردگی میگیرم ولی باز دوسش دارم.
داداش کوچیکم یه حرف باحالی میزنه میگه هر وقت دستمال کفی میشه به قصد دیوار شستن هوا بهاری میشه اونوقت کار خونه تکونی که متوقف میشه دوباره هوا خراب میشه چند روز پیش میگفت امروز من این دیوارو میشورم اگه فردا هوا خوب نشد هرچی میخوای بهم بگو من جدا ایمان آوردم به حرفش شما چی؟ قبول ندارین؟ خداییش بد میگه.
ترم جدیدم شروع شده با درسای سخت تر از ترم قبل البته نمیدونم درسی سختتر از ریاضی2 و معادلات دیفرانسیل پیدا میشه واییییییییییییییییی حالا خدا رو شکر از شرشون راحت شدم.
ببخشید خیلی حرف زدم سرتون درد گرفت قصدم خونه تکونی بود نوروز خوبی در پیش رو داشته باشین برای من هم دعا کنید تا از این حال دپی در بیام
فعلا بابای  
|